بغض..

بـــــه همــــــــین

بغـــــــض

لعنـــــــــتی

قســــــــم

نوبــــــت

گریــه" تـــــو" هــم مــی رسد

چشمانت بگو...


 به چـشـمـهـایـت بگــو . . .نـگـاهـم نـڪـنـنـد .


بـگـو وقـتـے خـیـره ات مـے شـوم


سرشـاטּ بـه ڪـار خـودشـاטּ بـاشـد . . . !


نـه ڪـه فـڪـر ڪـنـے خـجـالـت مـے ڪـشـم هـا . . .


نـه !


حـواسـم نـیـسـت . . . عـاشـقـت مـی شـوم…!!!

خوش به حال سیندرلا...


خوش به حال سیندرلا…


لنگه کفشش را جا گذاشت…


یه لشکر آدم به دنبالش گشتن…


ما دلـــــــــــــــــمان را جا میگذاریم….


هیچکس از مــــــــــــــا سراغی نمیگیرد…


انگار که هیچوقت نبوده ایـــــــــــــــــم…!!!

بازنده منم..



                       بازنـבه منم


ڪـــﮧ בر را باز مـے گذارم شایــב برگرבے…؟
 
בزב هم ڪـــﮧ بیایـב چیز مهمـے برای برבن نمـے یابـב مهم من بودم ڪـــﮧ تو برבے….!!!

حواسمون باشه...

حــواسمــون بــاشـه…

دل آدما…!!

شیشـه نیست که روی آن…!!

هــــــا کنیم…!!

بعد با انگـــشت قـــ♥ ـلب بکشیم و…!!

وایسیم آب شـــدنش رو تماشــــا کنیم…!!

و کیـــــف کنیم…!!

رو شیشه نـــازک دل آدمـــا…!!

اگـــه قلبــــــ♥ ـــی کشیدی…!!

باید مــــــــردونـه پـــــــاش وایســــتی

می نویسم از تو..


مينويسم ، مينويسم از تو

تا تن كاغذ من جا دارد

با تو از حادثه ها خواهم گفت

گريه اين گريه اگر بگذارد

با تو از روز ازل خواهم گفت

فتح معراج ازل كافي نيست

با تو از اوج غزل خواهم گفت

مينويسم ، همه ي هق هق تنهايي را

تا تو از هيچ ، به آرامش دريا برسي

تا تو در همهمه همراه سكوتم باشي

به حريم خلوت عشق ، تو تنها برسي

مي نويسم ، مي نويسم از تو

تا تن كاغذ من جا دارد ...

مي نويسم همه ي با تو نبودن ها را

تا تو از خواب مرا به با تو بودن ببري

تا تو تكيه گاه امن خستگي ها باشي

تا مرا باز به ديدار خود من ببري

مينويسم ، مينويسم از تو ...

تا تن كاغذ من جا دارد

بی تو چقد تنهام...


من برای تو میخونم..


ﻣﻦ ﺑﺮاي ﺗﻮ ﻣﻴﺨﻮﻧﻢ
ﻫﻨﻮز از اﻳـﻨﻮر دﻳﻮار
‫ﻫﺮﺟﺎي ﮔﺮﻳﻪ ﻛﻪ ﻫﺴﺘﻲ
‫ﺧـﺎﻃـﺮهﻫﺎﺗـﻮ ﻧـﮕـﻬﺪار
‫ﺗﻮ ﻧﻤﻴﺪوﻧﻲ ﻋﺰﻳﺰم
‫ﺣﺎل روزﮔﺎر ﻣﺎ رو
‫ﺗﻮي ذﻫﻦ آﻳﻨﻪ ﺑﺸﻤﺎر
‫ﺗﻚ ﺗﻚ ﺣـﺎدﺛﻪﻫﺎ رو

‫ﺧـﻮرﺷﻴـﺪو از ﻣﺎ ﮔﺮﻓـﺘﻦ
‫ﺷﻜﺮ ﺷﺐ ﺳﺘﺎره ﭘﻴﺪاﺳﺖ
‫از ﻧﮕﺎه ﻣﺎ ﺟﺮﻗﻪ
‫ﺻﺪ ﺗﺎ ﻓﺎﻧﻮﺳﻪ، ﻳﻪ روﻳﺎﺳﺖ
‫ﻣﻦ ﺑﺮاي ﺗﻮ ﻣﻴﺨﻮﻧﻢ
‫ﺑـﻬﺘﺮﻳﻦ ﺗﺮاﻧـﻪ ﻫﺎرو
‫دل دﻳـﻮارو ﺑـﻠﺮزون
‫ﺗﺎزه ﻛﻦ ﺧﻠﻮت ﻣﺎرو

قشنگه...

به درد هم اگر خورديم قشنگ است ، يه شانه يار هم بوديم قشنگ است ، در اين دنيا كه پايانش به مرگ است ،براي هم اگر مرديم قشنگ است

تو چه گفتی سهراب؟

تو چه گفتی سهراب؟

قایقی خواهم ساخت ...

با کدوم عمر دراز؟

نوح اگر کشتی ساخت، عمر خود را گذراند

با تبر روز و شبش، بر درختان افتاد

سالیان طول کشید، عاقبت اما ساخت

پس بگو ای سهراب ... شعر نو خواهم ساخت

بیخیال قایق ....

یا که میگفتی ....

تا شقایق هست زندگی باید کرد؟

این سخن یعنی چه؟

با شقایق باشی.... زندگی خواهی کرد

ورنه این شعرو سخن

یک خیال پوچ است

پس اگر میگفتی ...

تا شقایق هست، حسرتی باید خورد

جمله زیباتر میشد

تو ببخشم سهراب ...

که اگر در شعرت، نکته ای آوردم، انتقادی کردم

بخدا دلگیرم، از تمام دنیا، از خیال و رویا

بخدا دلگیرم، بخدا من سیرم، نوجوانی پیرم

زندگی رویا نیست

زندگی پردرد است

زندگی نامرد است، زندگی نامرد است!

گناهم را ببخشا....



اگر گاهي ندانسته به احساس تو خنديدم ، و يا با آرزو هايم فقط خود را پسنديدم ، گناهم را ببخش اگر از دست من در خلوت خود گريه كردي ، اگر بد كردم و هرگز به روي خود نياوردي ، گناهم را ببخش اگر تومهربان بودي ومن نامهربان بودم ، براي ديگران سبز براي تو خزان بودم ، گناهم را ببخش...

لعنت...


من برای تو میخونم

هنوز از اینور دیوار

هرجای گریه که هستی

خاطره هاتو نگهدار

تو نمیدونی عزیزم

حال روزگار ما رو

توی ذهن آینه بشمار

تک تک حادثه ها رو

سنجاقک...


گاهی یک سنجاقک ، به تو دل میبندد

و تو هر روز سحر


می نشینی لب حوض


تا بیاید از راه


از خم پیچک نیلوفرها


روی موهای سرت بنشیند


یا که از قطره آب کف دستت بخورد


گاه یک سنجاقک، همه ی معنی یک زندگی است

دخترا و پسرا

ببین دختر خانوما و آقا پسرا


Look at this girl, lady and gentleman boys

بـبـیـن آقـا پسرا. . . .

یـه قـانـونـی هـسـت کـه مـیـگـه:

تـو هـرچـقـدر هـم کـه قـوی بـاشـی بـه یـه نـفـر احـتـیـاج داری. . . .

یـکـی کـه وقـتـی از خـسـتـگـی بـا جـوراب خـوابـت مـیـبـره اونـارو از پـات در بـیـاره!

یـکـی کـه تـو مـهـمـونـی بـرات مـیـوه پـوسـت بـگـیـره!

یـکـی کـه بـهـانـه ی از خـواب بـیـدار شـدنـت بـاشـه! “یـه زَن”

 

بـبـیـن دخـتـر خانوما . . . .

تـو هـرچـقـدر هـم تـو زنـدگـیـت مـغـرور بـاشـی بـه یـه نـفـر احـتـیـاج داری. . . .

یـکـی کـه مـتـوجـه بـشـه دسـتـت رو مـوقـع آشـپـزی بـریـدی و نـگـران نـگـات کـنـه!

یـکی کـه اجـازه ی پـوشـیـدن یـه سـری لـبـاسـهـارو بـهـت نـده!

یـکـی کـه رفـتـن بـه یـه سـری جـاهـارو بـرات قـدغـن کـنـه! “یـه مَـرد”

ضجه میزنم....


میروم...


عاقبت بند سفر پایم بست
می روم، خنده به لب، خونین دل
می روم از دل من دست بدار ای امید عبث بی حاصل


عاشقت می مانم...



خداحافظ....


چه مغرورانه..


مغرورانه اشك ريختيم... چه مغرورانه سكوت كرديم
چه مغرورانه التماس كرديم چه مغرورانه از هم گريختيم
غرور هديه شيطان بود... و عشق هديه خداوند...
هديه شيطان را به هم تقديم كرديم
هديه خداوند را از هم پنهان كرديم.........

میبازه،میسوزه،میمیره


دسـت دلـم رو شـد ولـی چـشـم تـو لـجـبـازه..
بـازم داره پـیـش نـگـات دنـیـاشـو مـیـبـازه..
مـیـبـازه و مـیـمـیـره و بـازم دوسِـت داره..
مـیـسـوزه از عـشـق تـو دسـت بـرنـمـیـداره..

تنگ نشو...


آرام بگیر دلم …
تنگ نشو برایش …
مگر نشنیدی جمله ی آخرش را !
“چیزی بینمان نبوده”

لیاقت میخواد....


عشق مثل پرواز است،
بالا رفتنش جسارت می خواهد،
بالا ماندنش لیاقت!

جعبه ی دل...


علت سقوط ناگهانی من از چشمهایت را....فقط باید در جعبه سیاه دلت جستجو کرد!

عاشقت میمونم....

در فصل تگرگ عاشقت می مانم
با ریزش برگ عاشقت می مانم
با آن که تبر به ریشه ام می کوبی
تا لحظه مرگ عاشقت می مانم

هر چه کردم آرامم نکرد.....

گریه کردم گریه هم این بار آرامم نکرد
هرچه کردم ـ هر چه ـ آه انگار آرامم نکرد
بی‌تو خشکیدند پاهایم کسی راهم نبرد
دردِ دل با سایه‌ی دیوار آرامم نکرد
خواستم دیگر فراموشت کنم اما نشد
خواستم اما نشد، این کار آرامم نکرد
ذوق شعرم را کجا بردی؟ که بعد از رفتنت
عشق و شعر و دفتر و خودکار آرامم نکرد

خواب و خیال....

اگه عاشقی جرمه که اسیرم به نگاهت
بذار تا ابد بمونم توی زندون سیاهت
دلتنگی و دنیامو عزیزم به تو دادم به تو دادم
همه خواب و خیالم توی رویامو عزیزم به تو دادم به تو دادم ...

بی تو میمیرم..


نمیدونی که غم دارم چه حالی تو دلم دارم

آخه وقتی که می خوابم فقط عطرت رو کم دارم

همه کارم فقط اینه یه عکس کهنه بردارم

شبا تا صبح با گریه تو آغوشم نگه دارم
آخه این بوده تقدیرم که با عشق تو درگیرم
همیشه فالم این بوده که بی عشق تو میمیرم

بر مزارم گریه کن...


بر مزارم گریه کن اشکت مرا جان میدهد

بوسه هایت بوی عشق بوی باران میدهد

دست بر قبرم بکش تا حس کنی مرگ مرا

دست هایت درد هایم را تسکین میدهد

جادوی تو...


هرلحظه دلم ياد گل روی تو دارد

پائيز همان نرگس جادوی تو دارد

كردی گذر از باغ دلم ای گل خوشبو

اين باغ دلم تا به هنوز بوی تو دارد

چرا........


چرا تنها تر از شب ها شدم من......

چرا بي همدم و همتا شدم من......

در اين دنيا كه بود دوست بسيار......

چرا دلتنگ تو تنها شدم من............