در ثنای دانشگاه آزاد: سپاس و ستايش دانشگاه آزاد را ، كه تركش موجب بي مدركي است و به كلاس اندرش مزيد در به دري ، هر ترمي كه آغاز مي شود موجب پرداخت زر است و چون به پايان رسد مايه ضرر ، پس در هر سالي دو ترم موجود و بر هر ترمي شهريه اي واجب...... از جيب و جان كه بر آيد ...... كز عهده خرجش به در آيد

دعاي پاس کردن درس: الهي ادرکني پاسا ترمي به نمرتي دهي و دوازدهي و حفظا من مشروطي و فلجا استادي و لغوا امتحاني بحق برفا و آلودگي جوا اين دعا رو امشب به همه توصیه کن و تا آخر ترم ديگه درس نخون مطمئن باش جواب ميگيري ...شک نکن... 


خسرو و فرهاد!

نخستین بار گفتش کز کجایی؟
مبادا هم محل، هم خاک مایی؟
چرا این دختر همسایه مان را
تو کردی خواستگاری بی خبر،ها؟!
چرا اورا تو کردی انتخابش؟
بگفتا: مطمئنم از جوابش!
بگفتا: نرخ مهرش با تو گفته؟
بگفت: آن را که داده، کی گرفته؟!


شعر ترین حادثه!

روی قبرش بنویسید که شاعر بوده ست                      به شاعری که هرگز زاده نشد! 

شاعری فحل٬ که بسیار معاصر بوده ست!

بنویسید که با یک سفر از ده به کرج

فکر می کرده که یک عمر مسافر بوده ست

ننویسید که کلاْ سر او بی مو بود

بخشی از پشت سر شاعر ما  فر بوده ست

ننویسید که شعرش غلط وزنی داشت

چون که از هر نظر این نابغه نادر بوده ست


اطلب‌العلم ولو «بالسيم»

هاشمي رفسنجاني در خصوص برخوردهاي اخير با دانشگاه آزاد گفت: موذي‌گري نسبت به دانشگاه آزاد شكست خواهد خورد.» - جرايد
«دكتر جاسبي، رئيس دانشگاه آزاد، گفت: همه را راضي مي‌كنيم.» - جرايد
نام دانشگاه ما آزاد باشد
اي كه گفتي شهريه‌اش مازاد باشد

خرج دارد كلاً اين آزاد بودن
دير باور قابل ارشاد باشد

اطلب‌العلم ولو «بالسيم» اي دوست
اصل امروزين اين بنياد باشد! *


آدمت نیستم آن­گونه که حوا باشی

آدمت نیستم آن­گونه که حوا باشی

عاشقت هم نشدم، هرچه که زیبا باشی

 

چقدر حرف تو را شب همه شب گوش کنم؟

بچه­ات نیستم آنقدر که بابا باشی



حکایت وزير و شوفر

یک وزیری داخل ماشین نشست

کیف و گوشی دفتر و دستک بدست

کم کمک با شوفرش دمساز شد

باب صحبت بین آن دو باز شد

آن وزیر از ارز با رانده گفت

شوفر از گاز و کلاچ و دنده گفت

شوفر از فرسایش لاستیک گفت

شیخ از پیمان آتلانتیک گفت

آن وزیر از ارز گفت و از دلار

 

انسان شدن بد است

شاه و گدا  رايت و سلطان شدن بد است

 

با اين حساب ساده كه انسان شدن بد است

 

شيطان شبي به روي خودش خنجري كشيد

 

گفتم به تو چه شاعر شيطان شدن بد است

 


ز نیرو بود راستی"مرد"را! /درباب اوضاع آشفته ورزش بانوان

نباشد مهم ورزش بانوان
که گفته است فردوسی این را عیان:
" ز نیرو بود  مرد را راستی "
که او را نگویند چون ماستی!!
ز نیرو بود راستی " مرد " را
نه زن های کم زور دلسرد را!
کِشد گرچه زن، غصه و درد را
ولی هست نیرو فقط مرد را!
بیارد به زن، مشکلاتش فشار
نیاید ورا لیک نیرو به کار



عاشقال!/جلال سميعي

 
زیر باران راه می‌روم
با چشم‌هام آشغال‌ها را از روی زمین جمع می‌کنم
ترانه می‌خوانم
می‌خندند
داد می‌زنم:
لعنت بر پدر و مادر کسی
که
در دلم آشغال بریزد!