بر مزارم گریه کن...

بر مزارم گریه کن اشکت مرا جان میدهد
بوسه هایت بوی عشق بوی باران میدهد
دست بر قبرم بکش تا حس کنی مرگ مرا
دست هایت درد هایم را تسکین میدهد
جادوی تو...

هرلحظه دلم ياد گل روی تو دارد
پائيز همان نرگس جادوی تو دارد
كردی گذر از باغ دلم ای گل خوشبو
اين باغ دلم تا به هنوز بوی تو دارد
چرا........

چرا تنها تر از شب ها شدم من......
چرا بي همدم و همتا شدم من......
در اين دنيا كه بود دوست بسيار......
چرا دلتنگ تو تنها شدم من............
یاد تو.....

یاد تــو کــردم شـــبم مهــتاب شـد
بـا خیــالت دیـده ام در خـواب شــد
خـواب بـودم بوسـه بـر چـشمم زدی
گـریـه کــردم بوسـهایت پـاک شــد
درمان کسی باش که بیمار تو باشه

آغاز كسي باش كه پايان تو باشه
در روح كسي باش كه در جان تو باشه
در دل كسي باش كه دلدار تو باشه
بيماري كسي باش كه درمان تو باشه
خاطرات کهن

آهي كشيد غمزده پيري سپيد موي
افكند صبحگاه در آيينه چون نگاه
در لا به لاي موي چو كافور خويش ديد
يك تار مو سياه!
***
در ديگاه مضطربش اشك حلقه زد
در خاطرات تيره و تاريك خود دويد
سي سال پيش نيز در آيينه ديده بود
يك تار مو سپيد!
***
در هم شكست چهره ي محنت كشيده اش
دستي به موي خويش فرو برد و گفت "واي!"
اشكي به روي آينه افتاد و ناگهان
بگريست هاي هاي!
***
درياي خاطرات زمان گذشته بود
هر قطره اي كه بر رخ آيينه مي چكيد
در كام موج، ضجه ي مرگ غريق را
از دور مي شنيد
***
طوفان فرو نشست، ولي ديدگان پير
مي رفت باز در دل دريا به جستجو
در آب هاي تيره ي اغماق خفته بود
يك مشت آرزو...!
***
خونه نیستیم....
دیشـب آمـاده شــده بودیـم،بریـم خونـه مادربزرگــــم اینـا...
دَم رفتــــن تلفـن "خـونـه" زنگ خـورد خواهــــرم گوشیو برداشتـ ، "مـادر نامـزد داداشـم بـود"،
گفـت میخـواستیـــــم بیایـم خونتـون،خـواهـرم دیـد دَم رفتنیـــــم،گفـت ولـی مـا خونـه نیستیـــم،خونـه مـادر بزرگـم اینایــــم:|
ینـی دیـگه الان کـار از خورشیـــــد خـامــوش کردنــو،حملـه ی اَتمی گذشتــــــــه:|
اینـــا اُون دنیـــا رو هــم خــراب میکنــــن:|
درد عشقی کشیده ام که نگو و نپرس.....
مامانم هم برگشت گفت حالا تو بگو ، ما سعی میکنیم بفهمیم. با یه نگاه عاقل اندر سفیه و یه نیشخند برگشته میگه: درد عشقی کشیده ام که مپرس!!!!!!!!!!!!!
منم پِقی زدم زیرِ خنده ، همونطور که سرشو از رو تاسف تکون میده برگشته میگه:بیا!من که میگم شماها درک نمیکنین! یه عمر بزرگت کردم (منو میگفتــــــــــــا!!) که عصا ی دستم بشی، شدی کلنگ میزنی تو کمرم! بجایِ اینکه پاشی بگی داداششششش همین الان میرم دستِ دخترِ رو از گردن میکــــَــنــَــم میذارم تو دستت، نشستی اینجا واسه من ریسه میری!!شماها فک و فامیلین من دارم؟!
من : -__-
مامانم : -__-
داداشم : :(((((((((((((( (بابت شیکست عقشیش ناراحته!!)
فک و فامیل : -__-
یونیسف : ^____^
پ.ن : اینجا یه سوالی پیش میا اونم اینکه اینا بچه ان یا تیرانازاروس رکس؟ خخخخخ
دوس ندارم......
دیروز گودزیلامونو بردم پارک!(3 سالشه)
بهش میگم برو با اون دختر خوشگله بازی کن!
میگه من اونو دوسش ندارم موهاش عین گوسفنده!
گوزیلاست ما داریم!
زن میخواد.......
باشه ...
که یهو دیدم نیما گودزیلای خالم که 8 سالشه گف من خیلی نگرانم مامان!!!!!
خالم چرا گلم؟
عاخه اگه من از زنم 8 سال بزرگتر باشم پس زن من هنو دنیا نیومده!!!من میترسم ناقص دنیا بیاد :(!!!!!
اینا واقعا گودزیلاناااا
ما یه فامیل داشتیم اسم بچش رضا بود ، تا ۱۲سالگی هرکی میگفت
سکوت علامت رضاست من فکر میکردم علامت اونه !
الویه.......آی لاویو
با پسـر عمــــوم داشتیم میرفتیـم مغازه شون،
خـودش پشـت فرمـون بـود بـه مـن گفـت بـه خانومـش پیامـک بـدم ناهـار واسـش الـویه درسـت کنـه:|
منـم نوشتـم:
o lovie yadet nare
خانومشم فرستاد: I love you too azizam
ینـی کــــلاً خـدا فـک و فامیـــــــلٌ آفــــریده فقــط واسـه ی آبـرو ریـــزی و جُــــک ساختـــن:|
لیته خانم..........خخخخخ
این دختراوپســــرا تو دانشـــــگاه با ردوبـــــدل کــــــردن 4ورق جزوه ازدواج میکنـن حالا توی بدبخت یه اتــــاق جـــــزوه داری هیچ غلطی نمیـــــــکنی...برو اونور ریختتو نبــــــینم ترشی لیـــــته ی بی خاصیت
قطار.....و..اسکل خان
مـرد مـسـنـی بـه هـمـراه پـسـر 25 سـالـه اش در قـطـار نـشـسـتـه بـود. در حـالی کـه مـسـافـران در صـنـدلـیـهـای خـود نـشـسـتـه بـودنـد، قـطـار شـروع بـه حـرکـت کـرد.
بـه مـحـض شـروع حـرکـت قـطـار ، پـسـر 25 سـالـه کـه کـنـار پـنـجـره نـشـسـتـه بـود پـر از شـور و هـیـجـان شـد. دسـتـش را از پـنـجـره بـیـرون بـرد و در حـالـی کـه هـوای در حـال حـرکـت را بـا لـذت لـمـس مـیـکـرد،فـریـاد زد : "پـدر نـگـاه کـن درخـتـهـا حـرکـت مـی کـنـنـد. " مـرد مـسـن بـا لـبـخـنـدی هـیـجـان پـسـرش را تـحـسـیـن کرد.کـنـار مـرد جـوان، زوج جـوانـی نـشـسـتـه بـودنـد کـه حـرفـهـای پـدر و پـسـر را مـیـشـنـیـدنـد و از حـرکـات پـسـر جـوان کـه مـانـنـد یـک بـچـه 5 سـالـه رفـتـار مـیـکـرد، مـتـعـجـب شـده بـودنـد. نـاگـهـان پـسـر دوبـاره فـریـاد زد : " پـدر نـگـاه کـن دریـاچـه، حـیـوانـات و ابـرهـا بـا قـطـار حـرکـت مـیـکـنـنـد."
زوج
جـوان پـسـر را بـا دلـسـوزی نـگـاه مـیـکـردنـد. بـاران شـروع شـد چـنـد
قـطـره روی دسـت مـرد جـوان چـکـیـد. او بـا لـذت آن را لـمـس کـرد و
چـشـمـهـایــش را بـسـت و دوبـاره فـریـاد زد :" پـدر نـگـاه کـن بـاران
مـی بـارد، آب روی دسـتِ مـن چـکـیـد. "زوج جـوان دیـگـر طـاقـت نـیـاورنـد
و از مـرد مـسـن پـرسـیـدنـد:"پـسـر شـمـا امـروز بـرای اولـیـن بـار است
کـه بـیـنـایـیـش را بـه دسـت آورده و مـیـتـواند بـبـیـنـد؟؟؟
"مرد مـسـن پـاسـخ داد:" ایـن كـه ميـگي مـال تـوی داسـتـان بـود... پـسـر مـن واقـعـا اُســکُــلــه ^_^![]()
معنی کامنت های دخترا در فیس بوقققققققققق...

ﻋﮑﺴﺖ ﻗﺸﻨﮕﻪ = ﺩﻭﺱ ﭘﺴﺮ ﻣﻦ ﻣﯿﺸﯽ؟!
ﺑﺎﺑﺎ ﻭﺭﺯﺷﮑﺎﺭ = ﻋﺎﺷﻖ ﻫﯿﮑﻠﺘﻢ!
ﻻﯾﮏ = ﺧﻮﺷﻢ ﻣﯿﺎﺩ ﺍﺯﺕ!
ﺑﭽﻪ ﭘُﺮﺭﻭ = ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺑﺪﻩ ﺩﯾﮕﻪ!
ﺩﯾﻮﻭﻧﻪ = ﺧﯿﻠﯽ ﻣﺎﻫﯿﯿﯽ!
ﻧﺨﯿﺮ = ﺑﻠﻪ!
ﺩﯼ = ﺍﯼ ﺷﯿﻄﻮﻥ!
ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻮﺩ = ﺑﺎﺑﺎ ﯾﮑﻢ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺗﻮﺟﻪ ﮐﻦ!
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﻣﺘﻨﻔﺮﻡ = ﻣﯿﺘﻮﻧﯽ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺪﯼ!
... ﺧﯿﻠﯽ ﺧﺴﺘﻢ ﻭ ﺧﻮﺍﺑﻢ ﻣﯿﺎﺩ = ﺗﻮ ﺭﻭ ﺧﺪﺍ ﻧﺎﺯﻣﻮ ﺑﮑِﺶ!
ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﺮﻡ ﻻﻻ = ﺑﻬﻢ ﺷﺐ ﺑﺨﯿﺮ ﺑﮕﻮ!
ﭼﺮﺍ ﮐﻢ ﺁﻧﻼﯾﻦ ﻣﯿﺸﯽ؟ = ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ!
ﺑﯿﺎ ﭘﯽ ﺍﻡ = ﺩﺍﺭﻡ ﻋﺎﺷﻘﺖ ﻣﯿﺸﻢ!
ﺣﻮﺻﻠﻢ ﺳﺮ ﺭﻓﺘﻪ = ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻻﻥ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺗﻤﺎﺱ ﺑﮕﯿﺮ!
ﺗﻮ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻋﻼﻗﻪ ﺩﺍﺭﯼ؟ = ﻣﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﻭﻗﺘﻪ ﮐﻪ ﻋﺎﺷﻘﺘﻢ!
ﻫﻤﺶ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺩﺧﺘﺮﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﻪ ﻫﺴﺘﯽ = ﺩﺍﺭﻡ ﻣﯿﻤﯿﺮﻡ ﺍﺯ ﺣﺴﻮﺩﯼ!
ﺑﻬﺖ ﻗﻮﻝ ﻧﻤﯿﺪﻡ ﺗﻤﺎﺱ ﺑﮕﯿﺮﻡ = ﺗﺎ ﯾﮏ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺯﻧﮓ ﻣﯿﺰﻧﻢ!
اوففففففففف....چه مانتویی

مانتوی جدیدیه........جنس ترک....دوخت تهران لامصب.......
سوال های استخدامی........

مصاحبه کننده: در هواپیمائی 500 عدد آجر داریم، 1 عدد آنها را از هواپیما به بیرون پرتاب میکنیم. چند عدد آجر داریم؟
متقاضی : 499 عدد!
مصاحبه کننده: سه مرحله قرار دادن یک فیل داخل یخچال را شرح دهید.
متقاضی: مرحله اول: در یخچالو باز میکنیم - مرحله دوم: فیلو میذاریم تو یخچال - مرحله سوم: در یخچالو میبندیم !!
مصاحبه کننده: حالا چهار مرحله قرار دادن یک گوزن در یخچال را توضیح دهید!
متقاضی: مرحله اول: در یخچالو باز
میکنیم - مرحله دوم: فیلو از تو یخچال در میاریم - مرحله سوم: گوزنو
میذاریم تو یخچال - مرحله چهارم : در یخچالو میبندیم!!
مصاحبه کننده: شیر واسه تولدش مهمونی گرفته، همه حیوونا هستن جز یکی. اون کیه ؟
متقاضی: گوزنه که تو یخچاله!!
مصاحبه کننده: چگونه یک پیرزن از یک برکه پر از سوسمار رد میشود؟
متقاضی: خیلی راحت, چون سوسمارا همشون رفتن تولد شیر!!
مصاحبه کننده: سوال آخر. اون پیرزن کشته شد، چرا؟
متقاضی: امممممممم, نمیدونم, غرق شد؟
مصاحبه کننده: نه, اون یه دونه آجری که از هواپیما انداختی پائین خورد تو سرش مرد!!! شما مردود شدین, نفر بعدی لطفا :|![]()
استاد خفه شو........اهه

نزدیک ترین معنای »استاد خسته نباشید« کدام است؟
1- جمع کن بابا کار و زندگی داریم
2- استاد به روح اعتقاد داری؟؟؟؟
3- جمع کن بابا قلـــــــیون دیر شد
4- خفه میشی یا بیام خفه ات کنم
5- جون مادرت درس بسه
6- استـــــــــــــــــــاد قرار دارم دم بوفه! ولمون کن
7- برو بیرون دیگه...
8- با خداحافظیت خوشحالمون کن
9- بس کن دیگه صدات رو نروه
10- استاد ساعت نداری تقویم هستا!
11- استاد تیتراژ رفت
12- چقدر زر میزنی خفه بمیر باو
13- کــچل شدیم از بـــس درس دادی!
14- نـامسـلـمـــــون از بــس نشستیــم روی صندلی پشتمــون پــینه بست :|
15- استاد واقعاً خسته نباشید!
انواع دوماد.....

داماد خَچَل :سن بین 15 تا 19 سال ،خام و نپخته ، سرد
وگرم نچشیده ، جسارت بسیار ، حماقت فراوان ، زود پشیمون ، زود رنج ، قربانی
عواطف زودگذر یا مبادلات خانوادگی ، بچه اش از خودش بزرگتر
داماد مَچَل :
سن بین 19تا 25 سال ، ژیگولی ، دانشجو ، سرباز ، رفیق باز ، وابسته به پول
بابائی ، بیکار ، آینده دار ، توی هر دامی که براش پهن کنن تلپی میفته ،
کیس مناسبی برای تور شدن ، کم ظرفیت ، یکی میزنه یکی میخوره !
داماد هَچَل :
سن بین 25 تا 29 سال ، رسیده ، حاضر آماده ، دارای کار و بار ، فارغ
التحصیل ، با کارت پایان خدمت ، دارای شکستهای عشقی فراوان ، بسیار با
تجربه ، دم به هرتله ای نمیده ، عصا قورت داده ، کمی کج و معوج ، پراز
قرشمه ، به کمتر از زتا جونز و جولی رضایت نمیده
داماد کَچَل :
سن بین 30 تا 37 سال ، گرفتار ، درگیر ، پرکار ، پرخور ، همچنان پرشور ،
نقل ونبات ، گوله نمک ، فوران احساسات ، راضی به رضای خدا ، دنبال زنان
بیوه کم سن وسال ، مسئولیت پذیر ، درپی رفاه خانواده ، دارای کار وبار و
خانه ، قسمت هرکی بشه مبارک
آرایشگاه زنونه.......

تو صنف آرایشگرای زنونه یه قانونی وجود داره بنام: دوبار که بشوری
به این شرح که شما میرید آرایشگاه زنونه میگید:
فی فی جون میخوام موهامو مش یخی کنم.
بعد فی فی جون یه پول هنگفتی ازتون میگیره بعد چند دقیقه میرید جلوی آینه
می بینید موهاتون صورتی جیغ شده، قاعدتاً ناراحت و عصبی میشید!!!
بعد فی فی جون میگه:
اصن نگران نباش (دوبار که بشوری) همون رنگی که خواستی میشه!
بعدم واسه محکم کاری میگه:
ای جان ای جان چه ناز شدی بیا یه عکس ازت بگیرم ^_^
بعد شمام خر میشید میاید خونه :
|
دوبار میشورید![]()
و این داستان ادامه دارد...
انفجار مهیب....
آقا پارسال زمانی که گودزیلامون دو سال و نیمش بود برده بودیمش مطب دکتر و منتظر بودیم نوبتمون بشه
از قضا گودزیلای مذکور باد تو دلش پیچ خورده بود انگاری ، هر دقیقه ای یکی دو تا صدای مهیب از خودش صادر میکرد
از اونجایی که اولش تو بغل خودم بود حالا ملت دارن به من بدبخت زیر چشمی نگاه میکنن و میخندن
خلاصه گفتم بابایی برو پیش مامان (که حداقل ما تبرئه بشیم) اینم نرفت
خنده ها داشت بیشتر میشد یهویی گفتم بابایی بر خانوم منشی بستنی داره میخواد بهت بده
اینم رفت گیر داد به منشی بستنی بگیره ازش چشمتون روز بد نبینه یه صدا ازش دراومد در حد انفجار هسته ای هیروشیما
مطب رفت تو هوا
نامردا فهمیدن کار من نبوده کار این گودزیلامونه
منشی گودزیلای ما رو بعنوان بیمار اورژانسی فرستاد پیش دکتر
ولی دهنمون سرویس شد تو بازار![]()
بر افکار بد لعنت
اوققققق......
از دانشگاه گرسنه و له برگشتم خونه که مادرم گفت غذا قورمه سبزی از نهار
مونده خواستی بخور.منم با ذوق رفتم گرمش کردم با یه پیاله ماست نشستم به
خوردن.خواهرم از خواب بیدار شد و زل زد به غذا.گفتم میخوای برو قاشق بیار
باهم بخوریم
آقا این شروع کرد به خوردن،هنوز دوتا قاشق دهنش نذاشته بود که یه سرفه ی
وحشتناک کرد و هرچی غذا تو دهنش بود به ضخامت یه سانت ریخت رو برنج و خورشت
و ماست! انقدری سرفش شدید بود که حتی میتونم بگم از دماغشم بیرون ریخت!
خو خواهر من بهم بگی نخور راحت تری که! من سگ میخورم ولی دیگه اون غذارو نمیخورم!
خواهره من دارم!؟
سرفه نمیکنه که فینیشین میزنه!!
......پوفففف
داشتم با آب و تاب واسه بابام درباره ی یه ماشین قدیمی که حسابی بهش رسیده
بودن تعریف میکردم که روکش صندلیش فلان مدله و فرمون و دنده ش بهمان جوره و
سیستمش جدیده و...
بابام هم گفت:عین این می مونه که پالون خر رو عوض کنی!!
یعنی واقعا قانع شدم...

رفاقت در حد دستشویی......
گفتم برا یکی از دوستان مرام بذارم واسش اس ام اس رفاقتی بفرستم...
بهش اس دادم:
تف کن غرق شیم رفیق...
جواب داد:
تف چیه رفییییییقق شما اشاره کن ما واست بالا میاریم :|:|:|
اصا انقد رفاقتمون پاکه اشک تو چشام جمع میشه....
خدایا این رفیقا رو ازما نگیر....
ترم بوقی بودم خو..........
ترم اول بودم.....سر درس جیشم گرفته بود.شدید
این استاد هم وحشتناک حساس رو بیرون رفتن و اینااا ..
گفتم استاد اجازه هست چند لحظه برم بیرون ....
گفت کجا میخوای بری ...!؟گفتم استاد همین دورو برام....زودی میام .....
گفت اگه دستشویی میخوای بری که هیچی.....ولی اگه رفتی بیرون و تلفن صحبت کردی دیگه خودت نیا تو کلاس...!!
گفتم چشم استاد ...
بلاخره رفتم دستشویی و کارم و کردم...برگشتنی 10 قدم مونده بود به کلاس
دیدم گوشیم زنگ میخوره ....نگاه کردم دیدم دوست دخترمه :"> :X :">
جواب دادم و شروع کردیم به صحبت کردن ...
حالا منه خنگ حواسم نبود چسبیده به در کلاس دارم میحرفم....
یهو در کلاس باز شد...چشام افتاد تو چشای استاد .....قلبم داشت تند تند میزد ....
گفتم استاد یعنی برم واسه حذف؟!
برگشت گفت : آخه مرد حسابی ....اولش گفتی قربونت برم ، یه چیزی ......فدات
بشم، یه چیزی...عشقه منی ، یه چیزی ...دیگه اون آخر گفتی فدای بند کفشات
دقیقا یعنی چی آخه ..؟
هم کلاسیام =)))))))))))))))
من :|....
چیزیش نیست فقط یکم اسکله........
یکی از دوستام میگفت داداشش میخواسته بره مهمونی ژل موش تموم شده بود بعد
اینم اومده اب قند غلیظ درست کرده زده به موهاش...حالا بماند که هرچی مگس
ومورچه بود رو سرش رژه میرفتن فکر نکنین عقل نداره ها داره ولی هیچوقت در
دسترس نیست 
خو او گوزید به من چه........عه
همه تو پذیرایی نشسته بودیم منتظر بودیم ببینیم چی شده که عموم شروع کرد به حرف زدن , درباره مشکلات مالی و خانوادگی و ....
بابامم براش حرف زد دل داریش داد و آرومش کرد ,بعدشم با دست زد رو شونه عموم گف : داداش من مثل کوه پشتتم
منم بخت برگشته بیچاله هم که کنار عموم نشسته بودم خواستم بخندونمش انگشته اشارم تا آرنج رو کردم تو پهلوش ^_^
تررر , عموم گوزدید
آب دهنم رو قورت دادم و گفتم پروردگارا خودت به خیر کن ^_^
هیشکی چیزی نگفت که یعنی ما چیزی نشنیدم ^_^
اجیم کشولوم : مامان عمو گوزید ؟؟؟ ^_^
پوفففف همه زدن زیر خنده
عموم و بابام افتادن دنبالم منم فرار میکردم , پروردگارا نجات بدم
آجیم : مامانی عمو گوزید پس چرا میخوان کامران رو بزنن؟؟
اینو که شنیدم دیگه خنده نزاشت فرار کنم ,گرفتن لنگ راستشون رو تا زانه کردن تو حلقم , آخ خ خ استخون سالم تو بدنم نزاشتن^_^


بختک نیست.....بابامونه لامصب
امروز ساعت 7 صبح حس كردم بدنم سفت شده سنگينم يهو ترسيدم نكنه كه بختك باشه يهو اومدم پاشم ديدم نميشه از ترس چشامو باز نكردم
يك 5 دقيقه اي همينطوري بودم گفتم سگ تو ضرر چشامو باز كردم ديدم بابام روم
نشسته داري لبخند ميزنه من :| بهش ميگم چرا اينطوري ميكني؟ ميگه
قرصتو اوردم
من :|
بابا :D
خب چي بگم؟
سلام دوستان گلم....خوش آمدید